قبل از انقلاب رفت سربازی
جناب سرهنگ گفته بود خدمتت رو باید در منزل من بگذرانی
کارش این بود که کارهای منزل سرهنگ رو انجام بده
به محض ورود به منزل ، دید همسر سرهنگ وضع زننده ای داره
سریع از خونه زد بیرون و برگشت پادگان
سرهنگ برای این کارش تنبیه اش کرد
هجده توالت رو باید به تنهایی می شست
بعد از یک هفته از گذشت این تنبیه سرهنگ اومد و گفت:
حالا دوست داری برگردی تو خونه ی من کار کنی یا نه؟
عبدالحسین بهش گفت: اگه تا آخر خدمت مجبور باشم همه ی کثافت های توالت رو در بشکه خالی کرده و به بیابان بریزم ، باز هم پا توی خونه ی شما نمیذارم
بیست روز دیگه هم این تنبیه ادامه پیدا کرد
تا اینکه مسئولین پادگان خودشون خسته شدن و رهایش کردند
خاطره ای از شهید عبدالحسین برونسی
منبع: خاک های نرم کوشک ص ۱۸
زیاد شنیده و خونده ام که شهید برونسی حضرت زینب سلام الله رو توی جبهه دید ، حضرت عباس علیه السلام تیر را از دستش در آورد ، حضرت زهرا سلام الله توی یه عملیات راهنمائیش کرد... حالا می فهمم این همه توفیق از کجا اومده... کسی که لذت رضایت خدا رو به لذت گناه ترجیح بده و به خاطر خدا از گناه کردن پرهیز کنه ، میشه یکی مثل شهید برونسی ... بسم الله
نگین اونا شهدا بودن ما مثل اونا نمیشیم.... این طرز فکر غلطه
امام صادق علیه السلام می فرمایند: اگر جوانی در خیابان نا محرمی را ببیند ، و وسوسه شود برای گناه کردن یا ارتباط با او ، اما در این حالت به خاطر خدا تقوا پیشه کند و گناه نکند ،چنین جوانی اگر بمیرد شهید از دنیا رفته است
پس اگه پاک باشیم کمتر از شهدا نیستیم ... یا علی علیه السلام بگیم و شروع کنیم